زين العابدين شيروانى

625

بستان السياحه ( فارسي )

آباء و اجدادند در آن كشور معدن طلا و نقره و الماس و زمرّد بسيار است و قهوه بىنهايت حاصل مىشود و نباتى نيز در آنجا پيدا مىشود كويا پوست درخت مىباشد در ايران به كنه‌كنه مشهور است و بقاف نيز خوانند و قنه قنه در بلاد روم و هند مىكويند مقدار يك مثقال آن را كوبيده در آب حلّ نموده تناول كنند جهة تب ربع عديل ندارد در اين ايّام بتواتر استماع افتاده كه مردم ينكىدنيا با يكديكر اتّفاق نموده اهل فرنك را از آن ديار اخراج نمودند و جمعى كثير از اهل فرنك را قتل كردند اكنون در كمال اقتدارند اكرچه راقم بدان ولايت نرسيده امّا اشخاص چند مشاهده كرديده كه آنجا را ديده‌اند ينكىدنيا خصوصيّات بسيار دارد كه ذكر همه موجب طول كلام خواهد بود لاجرم اختصار به همين نمود ذكر ينبوع قصبه‌ايست خوب و بندريست مرغوب از مضافات مدينهء منوّره قرب هزار باب خانه در اوست و چند مزرعه مضافات اوست مردمش همكى قوم عرب و شافعىمذهب راقم چند روز در آن بندر بوده و با خلقش معاشرت نموده عموما خالى از مروّت نباشند آبش وسط و هوايش كرم است ذكر يوسف‌زاى نام طايفه‌ايست از طوايف افغان امّتى فراوان و قومى بىپايانند مسكن ايشان كوهستان كابل و پيشاور كويند از سيصد هزار خانهء بيشترند بعضى قروى و بعضى بدوى و فرقهء شهريند عموما حنفىمذهب و جبلىمشرب و جنكليند امّا كروه مهمان‌دوست و غريب‌نواز و در آن شيوه ممتازند راقم اوقات بسيار با ايشان بوده و با امراى آن قوم معاشرت نموده است ذكر يوسف‌آباد نام چند قريه است يكى در فارس و ديكر در عراق و ديكر در كرمان و ديكر در خراسان بعضى از آنها ديده شده چندان تعريف ندارند ذكر يوزقات بلده‌ايست بهجت‌آيات از بلاد اناطولى فى زماننا جبّار اوغلى آن شهر را احداث كرده و در كثرت عمارت آن اهتمام تمام به عمل آورده قبل از آن قريه بوده در خوبى آن سعى بليغ نموده اكنون قرب ده هزار باب خانه در اوست و نواحى چند مضافات اوست آبش كم و معتدل و هوايش به سردى مايل آن شهر در زمين پست و بلند اتّفاق افتاده و جانب جنوبش فىالجمله كشاده و مردمش اكثر حنفىمذهب و ديكر نصارى و قليلى علىاللّهيند عموما ترك‌زبان و با غرباء مهربان راقم چند كاه در آن ديار بوده و با بزركان و اعيان آنجا معاشرت نموده خالى از معرفت نباشند ذكر يونان كشوريست معرفت‌بنيان در كتب تواريخ مسطور است كه اسكندر رومى آن ملك را به دريا غرق نموده و جمعى از دانشمندان روم كويند كه جزاير يونان و بعضى از بلاد آن غرق شده و قليلى از آن باقى مانده است كه من‌جمله بلاد قرامان از كشور يونانست باىّ حال خاك يونان به تربيت فهم و ادراك موصوف و بر اين سخن فلاسفه آنجا شاهد معروفند حكماى اشراقى در آنجا بسيار بوده‌اند و فلاسفه و مشّائى نيز از آنجا ظهور نموده من‌جمله افلاطون و ارسطو و بقراط و جالينوس از آنجا بوده‌اند افلاطون فرموده است كه عدل را يك صورت و ظلم را صور بسيار و ازاين‌جهت جور آسان و عدل دشوار است و اين دو صفت به خطا و صواب تيرانداز مشابهت دارند زيرا كه صواب‌انداز بمعلّم دانا محتاج است و خطاانداز به هيچ‌چيز مقيّد نيست و آن نامقيّد است و ارسطو كفته است كه پادشاه مثل درياست و اعيان دولت و اركان مملكت آن امثال انهارى كه از دريا منشعب مىشود همچنان‌كه آب نهرها در عذوبت و مرارت تابع درياست طريقهء اركان دولت و اعيان سلطنت در عدل و ظلم موافق سيرت پادشاه است مثنوى خوى شاهان در رعيّت جا كند * چرخ اخضر خاك را اخضر كند شه چو حوضى دان حشم چون لولَها * آب از لوله رود در كولها چونكه آب جمله از حوضى است پاك * هريكى آبى دهد خوش‌ذوقناك و در آن حوض آب شور است و پليد * هريكى لوله همان آرد پديد ز آنكه پيوسته است هر لوله بحوض * خوض كن در معنى اين حرف خوض محقّقين حكماء فرموده‌اند هر سائلى كه بنياد حكومت خود را بر پنجاه قاعده كذارد و آن پنجاه قاعده را در سلطنت خود به عمل آرد دولت او بر دوام و حكومتش مستدام خواهد بود اوّل آنكه در جميع كارها از عادات و عبادات رضاى حقّ جلّ و علا را جويا و نيازمند دركاه ايزد تعالى باشد و خود را و غير خود را منظور ندارد دويّم آنكه در همهء احوال و افعال و اعمال طريق وسط و اعتدال را از دست نكذارد سيّم آنكه وزراى كارديده و نجيب و امراى محنت كشيده و حسيب اختيار كند چهارم آنكه خردمندان قوم و ارباب استعداد را تربيت نمايد و به مقتضاى استعداد هركس را پرورش دهد پنجم آنكه خاندان قديم و دودمان عظيم و اشخاصى كه از دولت و ثروت دور